محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
557
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
و بمعنى روينده و دمنده نيز آمده چنان كه سراج الدين راجى گويد : بيت دمان سبزه از لعل سيراب او * دل آفتابست بىتاب او و بمعنى لاف زننده نيز آمده « 1 » و بمعنى وزنده و رايحه دهنده نيز آمده * . مثال اين معنى فخر الدين گرگانى فرمايد : [ بيت ] ز گل بود اندر آن صد جاى توده * دمان بويش چو بوى مشك سوده « 2 » و در فرهنگ بمعنى فرياد آورده و بمعنى تيز رفتن نيز آورده و اين بيت فرهنگ منظومه را آورده : هست دژهوختگنگ اسم مكان * تيز رفتن بود دمان و دنان انتهى كلامه و اما « 3 » بخاطر راقم مىرسد كه دمان بمعنى تيز روان « 4 » باشد نه تيز رفتن « 5 » * . دكلان - [ به وزن قربان ] چوبى مدور كه سيخ چوبين از آن گذرانند و به آن پشم و غيره ريسند « 6 » مثالش سيف « 7 » اسفرنگى گويد : بيت زلف كان از رعشه جنبد پاى بند دل نگردد * باد كزد كلان جهد تخت سليمان بر نتابد و دوكلان [ باضافهء واو ] نيز گويند « 21 » . دوكدان - صندوقچه يا سبدى « 8 » كه ميان آن گروههء ريسمان يا دوك يا پنبه يا امثال آن گذارند ، خلاق المعانى گويد : بيت گوئى چه فتنه بود كه از سهم « 9 » هيبتش * مريخ تير خود همه در دوكدان نهاد دستاران - شاگردانه باشد « 22 » . مثالش عسجدى فرمايد : بيت « 10 » بستى قصب اندر سر ، اى دوست بمشتى زر * يك بوسه بده ما را امروز بدستاران
--> ( 1 ) از اينجا تا علامت ستاره را « س » ندارد . ( 2 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه آورده است . ( 3 ) دو كلمهء اخير از « س » است . ( 4 ) « س » : تيزرو . ( 5 ) « س » : و آن تيز نرفتن . ( 6 ) « س » : رسيدن . ( 7 ) كلمه از « ن » است . ( 8 ) « س » : بندى . ( 9 ) « س » كه از سهم ندارد . ( 10 ) كلمه در « س » نيست . ( 21 ) اين صورت را برهان ندارد . ( 22 ) در برهان بمعنى اجرت و مزدى كه پيش از كار كردن بمزدور دهند آورده است .